برچسب:
نویسنده: رویا موسوی
هوای روی تو دارم نمیگذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم*
میخواستم از این شهر بروم، به قصد هر کجا و هیچ کجا. میگفتم باید رفت، شاید خلاص و قرار در رفتن باشد اما نبود، که دلم به رفتن نبود و پای رفتن نداشتم. میشود مگر که قلبت را بگذاری و بروی؟ گیرم رفتی، بعدش چه؟ با روزهای سرد و تاریک سرزمینهای غریب چه میکنی؟ با خاطرات و تصاویر و صداهای توی سَرَت چه میکنی؟ پای رفتن نداشتم و ماندم و چه خوب که ماندم.
*سایه
برچسب:
نویسنده: رویا موسوی
اگر این حق را داشتم که یک و تنها یک آرزو را نزد صاحبدلی، پیرِ روشنضمیری، عارفِ واصل و مستجابالدعوهای بر زبان بیاورم و او بگوید آمین..
برچسب: مرگ و دیگر هیچ,زندگی مرگ و دیگر هیچ,کتاب زندگی مرگ و دیگر هیچ,
نویسنده: رویا موسوی
ساعت چهار نشده بود هنوز که از تخت جدا شدم. تب داشتم. ایستادم مقابل آیینه و دیدم چشمانم شدهاند کاسهی خون. چهار قرص جورواجور را با هم بلعیدم. که تب فرو بنشیند، درد استخوانها ساکت شود، که سرفهها دست از سرم بردارند. بعد باید بنشینم و فکری به حال صداهای توی سرم بکنم.
برچسب:
نویسنده: رویا موسوی
اینجا در اتاق تنها نشستهام. هنوز کسی نیامده است. هندزفری را چپاندهام در گوشم اما چیزی در حال پخش نیست. فایلهای موسیقی را بالا و پایین میکنم، همه را دوست دارم و در این یکماه بارها آنها را شنیدهام. اما حالا میترسم. کافیست علامت پِلی را لمس کنم و بعد..
چرا هر قدر جلوتر میروم دنیا مسخرهتر و مزخرفتر میشود؟
*بیدل
برچسب: که گم, جوانی را,دعا برای چیزی که گم کردیم,
نویسنده: رویا موسوی
برچسب:
نویسنده: رویا موسوی
*سایه
برچسب: مرا که مست توام این, خواهد کشت,مرا كه مست توام اين, خواهد كشت,
نویسنده: رویا موسوی
هر حرفی را نباید زد، هر چیزی را نباید نوشت احمق. بفهم.
برچسب: شرح حال,شرح حال رجال ایران,شرح حال نویسی,
نویسنده: رویا موسوی
برچسب: از یادها رفته ام,از یادها رفته,از یادها رفتم,
نویسنده: رویا موسوی
همان پشت چراغ گیرکردهی چهارراه، همان گل قالی شدن در ایستگاه مترو، همان میزهای کوچک و... همهش نقلِ خواستن و بیشتر خواستن و با دل و جان خواستن است. چه بگویم دیگر که تو خود همه را میدانی. آن اولین را هم یادم میآید که از دور دیدمت و لبخند زدم و زیر لب گفتم: چهقدر جان است.
برچسب:
نویسنده: رویا موسوی
میگویی جمعه مثل یک کوه پیشِ روست، برای کندن. پس ماییم و سلسلة الجبالی که پسِ این جمعه در انتظار است. گر چه، من یکی زیر همین اولی هم زاییدهام.
برچسب: luigi,luis coronel,luis miguel,
نویسنده: رویا موسوی
دردی که از هفتهی پیش تشریففرما شده را با قرص گچیها خر میکنم. درد چشم و سر هم که دوایش خواب است، اگر بیاید البته. دردِی که به جانم هست اما دوا ندارد. میسوزم و میسازم.
برچسب:
نویسنده: رویا موسوی
برچسب: بیات اصفهان استاد لطفی,بيات اصفهان لطفي,بیات اصفهان و همایون,
نویسنده: رویا موسوی
رها شدهام انگار در دریایی بیکران. و موج و موج که مینوازد از هر طرف و من خسی ناچیز یا ناچیزتر از هر چه در نظر آید، گهی اینسو و گهی آنسو. و کسی چه میداند این چه شیرین است و خواستنی. احمق باشم اگر لب به شکایت باز کنم که اینروزها غرق در تو و خیال توام.
برچسب:
نویسنده: رویا موسوی