با خودم نشستهام به فکر و خیال که لابد قابل نبودهای و نیستی هنوز که اینطور زانو به بغل گرفتهای. لابد بالی نداشتهای به پر زدن در حریمش که اینگونه اسیر فرشی. بعد امید میدهم به خودم که نمردهای هنوز و فردا هم نیامده. صبور باش. شاید فردای نیامده آبستن معجزهای باشد. شاید..
*حافظ
برچسب: جز آستان توام در جهان پناهی نیست,جز آستان توام در جهان پناهی نیست تعبیر,جز آستان توام در جهان پناهی نیست 1doost,
نویسنده: رویا موسوی